آنيتاآنيتا، تا این لحظه: 15 سال و 4 ماه و 22 روز سن داره

آنيتا ثمره عشق مامان و بابا (آنیتا فرشته ای از جنس آسمان)

چقدر این اهنگو دوست دارم

گریه میکنم به احترام تو، گریه میکنم بخاطر خودم گریه میکنم که تنهایی من کادوی توئه واسه تولدم میشه چشماتو به من قرض بدی جای هردومون میخوام گریه کنم داره دلتنگی کلافم میکنه، مثل آسمون میخوام گریه کنم عذاب میکشم و از یاد تو میرم با خاطرات خوب تو آروم میگیرم نه میدونی چقدر داغونم از دوریت نه میفهمی با چه زجری میمیرم من دارم بخاطرت آب میشم، تو داری منو فراموش میکنی با خودم فکر میکنم اینجایی و داری حرفای منو گوش میکنی عذاب میکشم و از یاد تو میرم با خاطرات خوب تو آروم میگیرم نه میدونی چقدر داغونم از دوریت نه میفهمی با چه زجری میمیرم ...
2 اسفند 1392

مادر

تورو بغل میکنم به سینه ام میفشارم و اشک میریزم   حس دوباره ازدست دادنت همش در حال تکرار شدنه کنترلش میکنم اما یه موقع هایی کم میارم وباز با خودم تکرار میکنم نذر کن دختر خون بریز خدا میشنوه صداتو پیشگیری کن از اتفاقات بد   باز دوباره موقع ظرف شستن لحظاتی که دوست ندارم اسمشو بیارم از جلوی چشمام میگذره گریه میکنم بی انکه بزارم شهرام بفهمه حالم خرابه میدونم اگه یه درصد حالمو نشون بدم دوباره افسردگی شهرام عود میکنه   صدای خنده و بازی شهرام با تو منو به حال خودم برمیگردونه برمیگردم اینگار هیچ اتفاقی نیفتاده باهاشون همراه میشم در حالیکه دو...
2 اسفند 1392

نوار مغز و حال داغون مامانی و بابایی

میدونستم حس ششمم بهم گفته بود که نوارت خوب نیست ولی فکر میکردم کمی آب نورمال باشه اینکه نوار کاملا خراب باشه خیلی داغونم کرد مثل همیشه مطب شلوغ بود حال منم خیلی بد بود حسابی ترافیک بود و همش درحال عق زدن بودم مطب هم رسیدم بخاطر شلوغی اونجا همش حالت تهوع داشتم شهرام اصرار کرد برو تو ماشین یه چنددقیقه ای تو ماشین نشستم اما دلم طاقت نیاورد روسری رو جلوی صورتم گرفتم رفتم داخل شهرام داروی انیتا رو داده بود خوابش برده بود بچم بیحال بود رو دست شهرام درحال خوابیدن چقدر دلم میخواست باز بشینم کف مطب و زار زار گریه  کنم به حال انیتا و بچه هایی که اونجا بودنو حالشون خوب نبود یه آقایی...
2 اسفند 1392

حال من

جمعه هفته گذشته خیلی حالم بد بود بیحال بودم کلی ام کار داشتم جاروبرقی کشیدم تره بار رفتیم و خرید کردیم اومدم خونه کاهو ها رو شستم ،هوس کدو کرده بودم سرخ کردم پنج شنبه هم رفتیم فردوسی برای شهرام کفش خریدیم و بعدم رفتم شهروند خلاصه کلی کار کردم از شهرامم ناراحت بودم اصلا کمک نمیکنه یعنی فقط اگه کاری مربوط به انیتا باشه رو انجام میده مثل غذا دادن و... جمعه شب دیگه کمردرد و لکه و.... صبحش رفتم سونوگرافی گفت خونریزی جفت ظهر به اصرار همسایه روبه روییم که دوستمه رفتیم بیمارستان چمران دکتر گفت خطرناکه وبستری شو منم دلم طاقت دوری آنیتا و شهرام رو نداشت کی میخو...
26 بهمن 1392

وقتی انیتا سعی میکند بنشیند و موفق هم میشود

ه فته گذشته از جمعه تلاش کردی بشینی و خوشحالی خودت وصف ناپذیر بود منم همش باهات بازی میکردم و از اینکه تورو به حالت چهاردست و پا بگیرم و تو خوشحال بشی و بخندی لذت میبردم اینگار خدای مهربون یهو بدن تورو متحول کرد یه انرژی خاص بهت داد نمیدونم چطوری بگم اخه انیتا اصلا نمیتونست رو دستاش بیاد اما اینگار خدا خواست و شد سه شنبه من داشتم لباسارو جمع میکردم که برگشتم دیدم خودت نشستی یه جیغ از خوشحالی زدمو هرچقدر به بابا زنگ زدم جواب نداد این روزا بابا خیلی سرش شلوغ هفته گذشته اصفهان بود و این هفته ماموریت مشهد خلاصه دو بار تونستی بشینی چهارشنبه که دیگه دفعات نشستنت از 5 بار گذشته بود بابا ماموری...
26 بهمن 1392

نمرات ترم سوم

معدل کل :18:83 البته انقلاب واقعا بی انصافی کرده من خیلی خوب نوشته بودم .(قابل توجه دوستان برام دست بزنید نام درس کد درس نوع درس مدرس تعداد واحد نمره درخواست تجدید نظر جهانی شدن در روابط عمومی 4130200401212 پایه بهنام خادم 2 20   اصول گزارش و مقاله نویسی 4130200403214 پایه یزدان امیدی 2 18   مدیریت روابط عمومی 4130200501215 اختصاصی سید مسعود میر جعفری 2 20   متون تخصصی زبان انگلیسی 4130200501219 اختصاصی آمنه مسن آبادی 2 19   رسانه های الکترونیک 4130200502221 اختصاصی علیرضا باقری ده آبادی 2 17.5   جامعه ش...
26 بهمن 1392

ترم سوم هم پر

وای که چقدر سخت من درس خوندم حالت تهوع و عق زدن هام جلوی دانشگاه ،تو ماشین موقع اومدن سرکار خیلی سخت بود تمام درسا هم حجمش سنگین بود از استادام هم ممنون چون حسابی با شرایط من کنار اومدن سرکلاس نرفتم اما نمره هام چه نمره هایی همشون خوب و عالی همه درسارو که گذاشتن منم جدولشو اینجا میذارم اداره هم خوب همکاری کرد مرخصی داد خلاصه همه چی دست به دست همدیگه داد این ترم تموم شد به زودی هم عکسای آنیتا رو میذارم این چند وقته خیلی سرم شلوغ بوده دیگه چه حس خوبیه وقتی امتحانا تموم میشه   ...
13 بهمن 1392

آسمان دلم گرچه ابری ست اما به امید تو آفتابی اش میکنم

چند وقتیه همش فکر میکنم چرا زندگی همه آدمای دور وبرم شده خستگی ما خودمون وقتی میرسیم خونه خیلی خسته ایم نمیدونم واقعا همه اینجورین قدیما که کوشولو بودم یادمه بابام می اومد خونه میشستیم فیلم میدیدیم میوه میخوردیم بازی میکردیم با میکرو اما الان همش حس خستگیه البته من از وقتی باردار شدم این حسم شدید تر شده دوست دارم یه گوشه ای بخوابم یکی هم همش چیزای خوشمزه برام بیاره اما زندگی خیلی داره به سمت یکنواختی پیش میره و این اصلا خوب نیست من میبینم دو رو برم چقدر همه از این زمونه و اوضاع شکایت میکنن دیروز راستی سونو بودم دکتر میگفت باتوجه به وضعیت جفت نیاز...
13 بهمن 1392

حال و هوای این روزای ما

دوباره ویار .......... و برعکس بارداری آنیتا خیلی ضعیف شدم و همش زیر ســـــــــــــــــــــــٍرمم. وای که چقدر دوست دارم بخوابم .اصلا از خواب سیر نمیشم. امتحاناتمم که شده دردسر تا الان 3 تاشو دادم و به سختی درس خوندم. به قول یکی از دوستام که میگه تو پوستت کلفته برای ارشد هم شرکت میکنی این روزا که درگیر این ویاره و درسام کمتر میتونم انیتارو بغل کنم و بازی کنم . یه موقع هایی ناراحت میشم و عذاب وجدان میگیرم اما چاره ای ندارم مجبورم نسبت به انیتا بیخیال باشم تا بتونم درسامو بخونم . یکی از دوستام زنگ زده بود میگفت یه موقع انیتا رو فراموش نکنی واقعا میشه ادم ...
25 دی 1392